تبليغاتX
کمپین در شیراز - صدا و سيما يا مرکز فرهنگ منحط پراکنی؟؟؟

روزی بدی نبود.بعد از يک جلسه بحث و جدل رسمی و نيمه رسمی، با بچه ها رفتيم که امضا جمع کنيم. بين خودمان برخورد های مردم را به دو دسته ی کلی تقسيم کرده ايم.برخورد های انرژی زا و بر خورد های انرژی گير...

اون روز برخورد های اوليه خيلی انرژی زا بودند.زوج جوانی با شور و شوق بحث می کردند و موفقت ما را آرزو می کردند،مادری سر درد دلش باز شد و گفت: "  قوانين زن را اصلا حساب نکرده است!جنس دوم کجا بود!!؟" دوستانی برای گريز از شلوغی شهر و خيابان ها يش به گوشه ای دنج و خلوت پناه آورده بودند و با هيجانی آميخته به شک بيانيه را می خواندند امضا می کردند و دست به دست می گرداندند تا ديگران هم امضا کنند.

برای شروع خيلی خوب بود. داشت غروب می شد.صدای مناجات از دور می آمد.کم کم موقع افطار بود که به مغازه ای وارد شدم که زنی ميان سال در آن جا کار می کرد.مثل هميشه جمله ام را با اين حرف شروع کردم که ممکنه چند لحظه وقتتون رو بگيرم؟و وقتی که با حرکت سر به در خواستم ،جواب مثبت داد،گفتم: اگه ممکنه اين متن رو بخونيد و و اگه دوست داشتيد امضا کنيد.با تر ديد بيانيه کمپين را گرفت و گفت:"حالا ای چی چی هس؟" گفتم :"اين يه درخواست برای اصلاح قوانين زن ستيز در قوانين ايران است.شما بخونيد متوجه می شيد." می خواستم بگم : اگه سوالی هم داشتيد بعد از خواندن من جواب می دهم. که ناگهان ديدم با خارج شدن اسم زن از دهان من چهره اش به کلی تغيير کرد.داد زد :"مال زنا هست؟بگير ببر!زنا هر چی سرشون بياد حقشونه!زنا خود شيطونن!بايد با زور و لگد بسشون تو خونه!!"

من گيج شده بودم نمی دونستم بايد چه کارکنم.زنی که خودش داشت بيرون از خونه کار می کرد،داشت می گفت :زنا رو بايد با کتک بست تو خونه!!!!

از اون جا که هميشه با همه ی امضا کننده ها با روی خوش و خنده جدا می شم،به اين خانوم هم يه لبخند زدم و گفتم :"اين طوری هم که شما می گيد نيست!"

گفت :"من خودم می شناسمشون!"

گفتم :"خدا حافظ!"

بعد از خداحافظی رفتم پيش بچه ها که همون اطراف مشغول امضا گرفتن بودند.ديدم بچه ها هم هرکدوم با قيافه های آويزون برگشتن...اون ها هم انرژی شون تحليل رفته بود.با بچه ها که حرف زدم،تازه کمی از شوک در آمدم.ياد حرفای اون زن افتادم.حرفاش به نظرم خيلی تکراری و آشنا اومد.يه دفعه يادم اومد شب قبل  دقيقا همين حرفا رو تو يکی از سريال های پر طرفدار ايام رمضان از دهن يکی از بازيگر ها شنيده بودم!!! بازيگر نقش اصلی فيلم داشت همين حرفا رو در مورد زنش که رفته بود خارج از کشور و طلاق گرفته بود، می گفت و سعی مبسوطی داشت که مخاطب رو هم با خودش و انديشه هاش همراه کنه و حس ترحم مخاطب رو هم با گفتن چند تا آه و ناله تحريک کنه!

اين فرهنگی است که مسولان فرهنگی اين کشور از گسترشش حرف می زنند و الگو سازی می کنند و عجبا که به چه توفيقی هم نائل شدند در راستای هدفشون.سريالی علنا به شعور آدمی توهين کنه و باز هم همون آدم های های تحقير شده،فحش خورده و زخمی،شب بعد با اشتياق بيايند و اون سريال رو تماشا کنند!طوری که خيابان های اصلی شهر خالی از جمعيت شود!در ساعتی که هنوز تا آخر شب خيلی زمان مانده!

با بچه ها ترجيح داديم اصلا از اون محيط بريم بيرون.غزال گفت بعد از کلی بحث و توهين شنيدن از يه آقا،بالاخره راضی شده که امضا کنه.وقتی غزال می گه :"خب خانمتون هم امضا کنند." مرده می گه :"من امضا کردم ديگه!بسه!!!!!!!!!!!!"

مريم از پيش پيرزن و پير مردی حدودا  70  بر گشته بود که گفته بودند:"اسممون هم می خواد؟نه ما به اين کارا کار نداريم!ميان می گيرنمون بد بخت می شيم!!!"

 

از اون جا رفتيم.موقع افطار بود.رفتيم به يه جای ديگه برای جمع آوری امضا.دختر و پسر جوانی کنار هم نشسته بودند.دختر داشت با مريم بحث می کرد که من هم وارد بحث شدم.پرسيد:"چرا دعوت عمومی نمی کنيد و دونه دونه امضا می گيريد؟؟؟" گفتم :"کجا بايد دعوت عمومی کنيم؟در روز نامه های تعطيل شده يا در صدا و سيما با نظريات پيشرفته اش در مورد زنان؟؟يا از طريق تلويزيون ها و اپوزسيون دلقک مآب اون  طرف آبی؟؟دلقک هايی که اصلا نمی دونند اين جا ما تو ايران برای يه خواسته ی قانونی (و نه سياسی!)چه قدر بايد بها بديم!"

 

هر رسانه ای تمام سعی اش رو می کنه که مخاطبش رو با خودش همراه کنه و فکر مخاطبش رو تغيير بده.اما صدا و سيما با بعضی از کاراش داره به شعور مخاطب توهين می کنه.من نمی دونم چرا باز هم همه با اشتياق اين حرفای پوچ تکراری رو دنبال می کنند.شايد هيچ کس اين حرفا رو به خودش نمی خره!همه فکر می کنند اين حرفا برای ما نيست!ما که اين جوری نيستيم!اين حرفا برای همسايه است...

و امان از اون روزی که به اين بی تفاوتی کشيده بشويم...امان از امروز....

امان از  رسانه ی فرهنگ منحط پراکنی...   

 

نوشته شده توسط : محمد فلاح نيا

+ نوشته شده توسط کمیته اطلاع رسانی در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 13:25 |